تبليغاتX
چـــهــــل خــــونـــــه

چـــهــــل خــــونـــــه
 
چهل خونه آثار باستانی در شهر سعدآباد می باشد

یه  روز چاوز راه افتاد هلک و هلک رفت آمریکا. وضعیت اونجا رو که دید، توی دلش، جوری که بقیه متوجه نشن اون از آمریکا خوشش اومده، گفت: عجب پیشرفتی! عجب کشوری، چه رفاهی، چه نظمی، چه سیستم اداری منظمی، چه تشکیلاتی...

 بعد رفت پیش اوباما و ازش پرسید: بابا دمتون گرم! شما چکار کردین که اینقدر پیشرفت کردین؟


 اوباما گفت: ببین! کارهای ما مثل کارهای شما هرتی پرتی نیست. ما وقتی می‌خوایم وزیر انتخاب کنیم، از همشون تست هوش می‌گیریم، باهوش‌ترین و به درد بخورترین اونها رو انتخاب می‌کنیم. نه هر ننه قمری را! الان برات تست می‌کنم حالشو ببری!

 

اوباما زنگ زد به هیلاری کلینتون گفت: هیلاری جان! عزیزم یه نوک پا بیا دفتر من، کارت دارم.

 

از اونجا که اوباما مثل چاوز نبود، هیلاری با آرامش و سر فرصت رفت پیش اوباما. نه اینکه هول کنه و آب دستشه بذاره زمین!

 

اوباما به هیلاری گفت: یه سوال ازت می‌پرسم، 30 ثانیه زمان داری که جواب بدی. «اون کیه که زاده‌ی پدر و مادرته، اما برادر و خواهرت نیست؟»

 

چاوز خودش هم هنگ کرد و توی جواب موند که یهو هیلاری گفت: خوب معلومه، خودمم دیگه!


چاوز کف کرد و سریع برگشت ونزوئلا و زنگ زد به « نیکولاس مادورو» وزیر خارجه و گفت: آب دستته بذار زمین بیا اینجا کارت دارم!

 

وقتی مادورو اومد کلی داد و هوار راه انداخت و حنجره پاره کرد که: خاک بر سرت. آخه این چه وضع مملکته. این چه وضع جهانه! مثلا تو وزیر امور خارجه‌ای! خجالت بکش. یه سوال ازت می‌پرسم، سه روز فرصت داری جواب بدی. وگرنه می‌فرستمت جایی که عرب نی انداخت....

 

بعد پرسید: «اون کیه که زاده‌ی پدر و مادرت هست، اما برادر و خواهرت نیست؟»

 

«مادورو» عزا گرفت که عجب سوال خفنی. خلاصه رفت و هر چی فکر کرد چیزی به ذهنش نرسید.

یهو یادش افتاد بره پیش «کالین» از نخبه‌های مزدور بدبخت استکباری کشورش که سال قبل بازنشسته‌اش کردن و از اون بپرسه. وقتی «کالین» رو دید گفت: ای بدبخت غربزده، بگو ببینم: «اون کیه که زاده‌ی پدر و مادرت هست، اما خواهر و برادرت نیست؟»

 

کالین سریع گفت: خوب معلومه، خودمم دیگه!

 

«مادورو» کلی حال کرد و از ذوقش سریع رفت پیش چاوز و گفت: کجایی چاوز من که جواب رو پیدا کردم..

 

چاوز گفت: خوب بگو ببینم: «اون چه کسیه که زاده‌ی پدر و مادرت هست، اما خواهر و برادرت نیست؟»

وزیر خارجه گفت: خوب معلومه، اون «کالینه» دیگه.

چاوز عصبانی شد و داد زد: نه احمق، نه گیج! اون هیلاری کلینتونه، هیلاری کلینتون!



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 11 آذر1388 توسط Victor
داغ کن - کلوب دات کام
ژاپنی ها عاشق ماهی تازه هستند. اما آب های اطراف ژاپن سال هاست که ماهی تازه ندارد. بنابر این برای غذا رساندن به جمعیت ژاپن قایق های ماهی گیری، بزرگتر شدند و مسافت های دورتری را پیمودند. ماهیگیران هر چه مسافت طولانی تری را طی می کردند به همان میزان آوردن ماهی تازه بیشتر طول می کشید.

اگر بازگشت بیش از چند روز طول می کشید ماهی ها، دیگر تازه نبودند و ژاپنی ها مزه این ماهی را دوست نداشتند.
برای حل این مسئله،شرکت های ماهیگیری فریزرهایی در قایق هایشان تعبیه کردند. آن ها ماهی ها را می گرفتند آن ها را روی دریا منجمد می کردند. فریزرها این امکان را برای قایق ها و ماهی گیران ایجاد کردند که دورتر بروند و مدت زمان طولانی تری را روی آب بمانند.

اما ژاپنی ها مزه ماهی تازه و منجمد را متوجه می شدند و مزه ماهی یخ زده را دوست نداشتند. بنابر این شرکت های ماهیگیری مخزن هایی را در قایق ها کار گذاشتند و ماهی را در مخازن آب نگهداری می کردند. ماهی ها پس از کمی تقلا آرام می شدند و حرکت نمی کردند. آنها خسته و بی رمق ، اما زنده بودند.

متاسفانه ژاپنی ها مزه ماهی تازه را نسبت به ماهی بی حال و تنبل ترجیح می دادند. زیرا ماهی ها روزها حرکت نکرده و مزه ماهی تازه را از دست داده بودند.

باز ژاپنی ها مزه ماهی تازه را نسبت به ماهی بی حال و تنبل ترجیح می دادند. پس شرکت های ماهیگیری به گونه ای باید این مسئله را حل می کردند.

آنها چطور می توانستند ماهی تازه بگیرند؟:"

منافع و مزیتهای رقابت
چطور ژاپنی ها ماهی ها را تازه نگه می دارند؟
برای نگه داشتن ماهی تازه شرکت های ماهیگیری ژاپن هنوز هم از مخازن نگهداری ماهی در قایق ها استفاده می کنند اما حالا آن ها یک کوسه کوچک به داخل هر مخزن می اندازند.

کوسه چندتایی ماهی می خورد اما بیشتر ماهی ها با وضعیتی بسیار سر زنده به مقصد می رسند. زیرا ماهی ها تلاش کردند.

نتیجه اخلاقی :

- به جای دوری جستن از مشکلات به میان آن ها شیرجه بزنید .
- از بازی لذت ببرید.
- اگر مشکلات و تلاش هایتان بیش از حد بزرگ و بیشمار هستند تسلیم نشوید ، ضعف شما را خسته می کند به جای آن مشکل را تشخیص دهید .
- عزم بیشتر و دانش بیشتر داشته و کمک بیشتری دریافت کنید.
- اگر به اهدافتان دست یافتید ، اهداف بزرگتری را برای خود تعیین کنید .
- زمانی که نیازهای خود و خانواده تان را برطرف کردید برای حل اهداف گروه ، جامعه و حتی نوع بشر اقدام کنید .
- پس از کسب موفقیت آرام نگیرید ، شما مهارتهایی را دارید که می توانید با آن تغییرات و تفاوتهایی را در دنیا ایجاد کنید .
- در مخزن زندگیتان کوسه ای بیندازید و ببینید که واقعاً چقدر می توانید دورتر بروید شنا کنید.



نوشته شده در تاريخ شنبه 30 آبان1388 توسط Victor
داغ کن - کلوب دات کام

یادبود 90 سالگی پایان جنگ جهانی اول


28 ژوئن 1914 " آرشیدوک فرانسیس فردیناند" ولیعهد کشور اتریش "هنگری" به اتفاق همسرش در سارایوو به دست یک تروریست صرب به قتل رسید. در 28 ژوئیه همان سال "برچتولد"‏‎ وزیر ‏‎امور خارجه‌‏‎ اطریش‌‏‎ برای‌‏‎ انتقام‌گیری‌‏‎ به‌‏‎ صربستان‌‏‎ اعلام‌‏‎ جنگ‌‏‎ داد‏‎ و روز اول اوت به طور رسمی جنگ جهانی اول با اعلام جنگ آلمان به روسیه و سپس فرانسه آغاز شد. تا قبل از وقوع جنگ جهانی اول، هزاران جنگ در ابعاد گوناگون و در مقیاسهای متفاوت ملی، مذهبی، قومی و غیره در اقصا نقاط گیتی و در دوره های مختلف تاریخی به ثبت رسیده اند. اما این جنگ به مصیبت بارترین جنگ تا تاریخ آن زمان تبدیل شد. شعله این جنگ در آن زمان 28 کشور را در برگرفت که بیش از 25 میلیون نفر در اثر حملات نظامی کشته و زخمی شدند. این جنگ بیش از چهار سال (1914 ـ 1918) طول کشید.

از پایان جنگ جهانی اول تا امروز 90 سال می گذرد. بطوریکه در ساعت یازده، از یازدهمین روز، از یازدهمین ماه (نوامبر) سال 1918 در فرانسه پیمان آشتی و آتش بس برای پایان بخشیدن به خصومت میان طرفین درگیر امضا شد و اکنون به مناسبت گرامیداشت فداکاری های سربازانی که در نیروهای مسلح جان باخته اند مراسمی مشابه در ایالات متحده امریکا و کشورهای مشترک المنافع با حضور خانواده های آنان برگزار می شود که تصاویر زیر گویای گوشه ای از این یادبود هاست ...



چهل خونه  |  www.40khone.com

برای دیدن بقیه عکسها به ادامه مطلب بروید........


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 27 آبان1388 توسط صداقت یک مرد
داغ کن - کلوب دات کام
قانون گاو


گاو سرشو می‌اندازه پایین و کار خودشو انجام میده، کاری نداره کسی چی میگه! از شاخش هم استفاده نمی‌کنه، چون بهترین شاخ زن‌ها رفتن توی میدان گاو بازی و نابود شدند.

برای مثال شما قصد داری به عیادت کسی در بیمارستان بری، بهترین راه اینه که راه خودت را بگیری و مستقیم وارد بخش بشی و به کسی هم توجه نکنی، حالا مثلا اگر از نگهبان بپرسی که "الان ساعت ملاقات هست؟" یا این که "می‌تونم برم تو؟" اگر هیچ مشکلی هم وجود نداشته باشه، نگهبانه برای اینکه قدرت خودشو بهت نشون بده جلوت را می‌گیره. این قانون در جاهایی که قوانین مسخره و دست و پا گیر داره هم کاربرد داره، یعنی خیلی موانع قانونی (یا بهتر بگم سنگ اندازی‌ها) در مرحله آغازین کارها بیشتر جلوه می‌کنند، وقتی شما بی‌توجه به همه‌ آنها کارت را آغاز کردی، اکثر آنها خود به خود کنار می‌روند یا افراد مجبور میشن خودشونو با شما وقف بدن. در کل این قانون (قضیه) در جوامعی مثل جامعه ایران که فضولی در کار دیگران امری پسندیده‌ای محسوب می‌شود بسیار کاربرد دارد.

قانون سگ


سگی شما رو دنبال کرده و شما فقط یه قرص نان دارید، اگر کل نان را جلوش بندازید، زود می‌خوردش و بعدش به شما حمله می‌کنه، پس بهترین کار اینه که نان را تکه تکه بهش بدین تا زمانی که به جای امنی برسید.

مثلا می‌دانید که طرح یک پروژه یک ماه طول می‌کشه، اما اگر به کارفرما بگویید یک ماه، شاکی میشه و فحش میده، شایدم رفت و کار را داد به یکی دیگه، پس کار را در چند مرحله بهش تحویل می‌دهید. مثلا هفته اول سایت پلان، به همراه پلان اولیه، هفته دوم پلان نهایی و الا آخر! اینطوری طرف شاکی نمیشه که هیچ، کلی هم ذوق می‌کنه که تو جریان پیشرفت کار قرار داشته!

قوانین خر


قانون اول:

هرگاه خری در یک کنج مثلث و منبع غذا در کنج دیگری باشد، خر مورد نظر همیشه مسیری را طی میکند که از یک ضلع مثلث می‌گذرد.

نتیجه گیری: در دبیرستان می‌گفتند که این یعنی خر هم می‌فهمه که اون راه نزدیکتره، اما در اصل اینه که همیشه کوتاه‌ترین راه، بهترین راه نیست و فقط خر کوتاه‌ترین راه را انتخاب می کنه!

قانون دوم:

هرگاه خری در فاصله مساوی بین دو منبع غذایی قرار گرفته باشد. آنقدر بین انتخاب نزدیکترین منبع تردید می‌کند و به سمت هیچکدام نمی رود تا از گرسنگی بمیرد!

نتیجه گیری: خیلی وقت‌ها تصمیم گیری بین دو یا چند گزینه در نتیجه عمل تاثیر چندانی نمی‌گذارد، پس تا فرصت نگذشته سریعتر تصمیم‌گیری کنیم.

قانون سوم:

هرگاه در مسیری دو خر از روبرو (شاخ به شاخ) به یکدیگر برسند، و مسیر به قدری تنگ باشد که این دو باید کمی از وسط جاده کنار رفته، به دیگری راه بدهند تا بتوانند رد شوند، هیچکدام از خرها از جای خود تکان نمی‌خورند.

نتیجه گیری: خیلی وقت‌ها برای رسیدن به نتیجه مطلوب بایستی به طرف مقابل امتیاز بدهید، به بازی "بُرد ـ بُرد" بیاندیشیم، سیاستمدار باشیم، دور از جون و بلا نسبت شما، خر نباشیم!



نوشته شده در تاريخ یکشنبه 24 آبان1388 توسط Victor
داغ کن - کلوب دات کام
سالهاست که او در کنار من است طوری که وجودش را حس نمی کنم انگار جزئی از من است هرگاه تنهایم او هم آنجاست و مرا رها نمی کند هر وقت که می خواهم از پله ای بالا بروم دست زیر بغلم می گیرد و یاریم می کند و زمانی که به پایان می رسم از دور چشم در چشمم می دوزد و نظاره ام می کند. هر کجا که می روم او انتظارم را می کشد در حالی که در کنارم است به پاهایم قدرت می بخشد به دستهایم توان و حسی که ناخود آگاه مرا به سوی او می کشاند چشمانم را می بندد در حالی که مرا درآغوش می کشد غافل از اینکه با چشمان بسته هم می بینم ولی نه باز هم چشمانم را می بندم با او به خواب می روم و از خواب بیدار می شوم ، همه چیز در نگاه اوست مرا پشت چشمانش مخفی می کند تا از چشمان  او به دنیا بنگرم ،سکوت معنا دارش سالهاست که روحم را صیقل داده تا امروز منی چون من باشم 


                                    بگذار تنها باشم           به خاطر تنهایی

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 13 آبان1388 توسط صداقت یک مرد
داغ کن - کلوب دات کام
سلام ودرود

روبه روی این پنچره روشن می نشینم و افکارم رو روی شیشه اش می نویسم تا هر روز بهنگام  طلوع و غروب خورشید هرگاه از این پنجره دنیا را بنگرم خودم را ببینم.قلمی نیست تا دستی باشد برای نوشتنش  از ازدواج صفر و یک  فرزند متولد می شود تا چیزی به یادگار بگذارد  و نوری که شب هنگام از پنجره به این اتاق تاریک می تابد تا شاید دلی را تکان و نا امیدی را امیدوار . انگار ازآسمان می تابد . خودم را در معرضش قرار می دهم تا افکارم را نوازش کند برایم امید به ارمغان آورد و افکارم را با خود ببرد ، اینقدر اینجا می نشینم و با صدای بلند نوشتهایم را می خوانم تا جزئی از آن شوم.

دیگر چیزی نمی نویسم جز درد



نوشته شده در تاريخ یکشنبه 10 آبان1388 توسط صداقت یک مرد
داغ کن - کلوب دات کام
من بودم ، وقتی که او نبود

                                      او بود، وقتی که دگر، منی نبود

دگر قلبی نیست تا دوست بدارد کسی را

                                     و کسی نیست تا دوست بدارد قلبی را

انگار عاشق شده ام.

                      در این دنیا بدنبال چیزی می گردم که وجود ندارد.



نوشته شده در تاريخ یکشنبه 10 آبان1388 توسط صداقت یک مرد
داغ کن - کلوب دات کام
درباره وبلاگ

من محمد کارمند واحد IT بچه بوشهر بخاطر احساس مسئولیت نسبت به اطرافیانم وبلاگ دارم

40khone@gmail.com
Blog Skin